نشریه جهان نوین
آن سوی خبرها
خبر
داستان
سرمقاله
شعر
مقاله
هنر انقلابی
گزارش
نمایش پستها با برچسب
شعر
.
نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب
شعر
.
نمایش همه پستها
یکشنبه، اردیبهشت ۱۰
تفاوت
وقتی میگویند: "سپید"
تو به برف میاندیشی
او، به قو
من، به قرارداد سفید پیش رو
یک نفر هم به گلهای سپید خوشبو
حذف گرسنگی
در خانه ما
پدر که از کار میآید
مادر دمپایی ها را میشوید
من سفره را پهن میکنم
هر سه
فلاکتی که در سفره می لولد را
می کشیم
نان قاتق میکنیم
میخوریم.
سهشنبه، مهر ۱۲
آی گرسنگی! تو چقدر پر زوری
تقدیم به کارگران کوره پزخانه
عکاس: رضا زارع
برای خواندن ادامه مطلب، اینجا کلیک کنید...
اعتصابم مشكن
هر که شد کارگر از خویش ندارد چیزی
جز توانی که فروشد به فی ناچیزی
وان که دارد کم و بیشی ز تملک ای کاش
نکند کار به مزد کم و وهنانگیزی
من اگر کارگری پیش نمودم ناچار
از گل روی تو مزدم همه شد پاییزی
برای خواندن ادامه مطلب، اینجا کلیک کنید...
دوشنبه، تیر ۲۰
طوفان كورِ سود
پر پر شد از جفای زمان، گل به گلشنم
طوفان ربود، نور، ز فانوس روشنم
با كشتی دلم كه ز طوفان گذشته بود
درگیر چاه باد مخالف چو بیژنم
روزم شده سیاه و به یغما برفته روز
خستند جان خسته و بستند روزنم
برای خواندن ادامه مطلب، اینجا کلیک کنید...
انگبین وحدت
انگل سرمایه خورده خون كار و مسكنم
كارگر مردم كه مزدم گشته لاغر چون تنم
خوشه های كار من از آن صاحب كار شد
مور استثمار سرمایه زده بر خرمنم
كارم ارزان می خرند و نسیه پولش می دهند
نان گران كردند و نقدش شد بهای گردنم
برای خواندن ادامه مطلب، اینجا کلیک کنید...
دوشنبه، اردیبهشت ۱۹
بهار نزديك است
براي مردمي كه درخاورميانه و افريقا
براي زندگي بهتر مي جنگند
بر آسمان
سقفي از فولاد كشيدند
برای خواندن ادامه مطلب، اینجا کلیک کنید...
واقعيت، واقعيت
واقعيت، سنگر نيرنگ
واژه اي آلوده با صد ننگ
بستن روزن به روي رزم سنگين بلور و سنگ
برای خواندن ادامه مطلب، اینجا کلیک کنید...
نظم سرمايه داري به ضد ماست
اول ماه مه روز ما و من
همنوا با جهان ضد اهرمن
وقت پيوند سرچشمهها به هم
سيل بنيان كن رزم با ستم
روز بگسستن بند دست و پاي
روز فرياد بر نظم ژاژخاي
برای خواندن ادامه مطلب، اینجا کلیک کنید...
یکشنبه، بهمن ۲۴
زمسـتان
زمستان بود و آتش در میانه
فرودستان به گردش کرده لانه
یکی می خواندش از نوروز فردا
ز ماهی و برنج سالیانه
کسی آهسته گفتش ای فلانی
چه خوانی نغمه های کودکانه
چه نوروزی؟ برنج و ماهی ات کو؟
که داده زیر بالت هندوانه؟
اگر از زمهریر دی نمیریم
شب و کولاک بهمن بی امانه!
برای خواندن ادامه مطلب، اینجا کلیک کنید...
شنبه، دی ۴
جسدی در شهر
شاهدان میگویند:
جسدی بار دیگر
آمده داخل شهر
سخت می گردد و دنبال کسی ست
برای خواندن ادامه مطلب، اینجا کلیک کنید...
قلب فروزان سه مشعل آذر
در روزگارانی نه چندان دور
روز از زمان سرزمین مادری مان رفت
گم شد روز
این سرزمین غرق سیاهی شد
یلدای بیپایان و سخت و تیره و پرسوز!
برای خواندن ادامه مطلب، اینجا کلیک کنید...
دیوار نازک سکوت شکست
کسی نمیدانست که رنگ آسمان چرا تیرهست
یکی به آرامی کودکی ناتوان را دشنام داد و دیگری پیری از پای افتاده را
زنی زیر لب، مردی تنها را ناسزا گفت و مردی، زنی چند باره بیوه را
پیر، خویشتن از عصا آویخت
برای خواندن ادامه مطلب، اینجا کلیک کنید...
پنجشنبه، آبان ۱۳
بازیافت
پدرم می گوید
چشم اگر تیز کنی خواهی یافت
بخت خود را ز همین مزبلهها
من ولی
در به در
در پی سوزاندن این بخت سیه میگردم
برای خواندن ادامه مطلب، اینجا کلیک کنید...
شاعری در اوج
شاعر اینک
بر مرکب غرور
بر پشت اسب سفید بالدار
خوشبختیاش در اوج
برای خواندن ادامه مطلب، اینجا کلیک کنید...
پنجشنبه، شهریور ۲۵
شب تا پگاه
شب چه با اصرار می پوشد سیاه
هرچه اختر بیند اندازد به چاه
ماه را در گوشهی زندان کین
کرده آلوده به کیش اهل دین
از چه میآلاید این سامان به قیر
شمع و شبتاب از چه این سان گوشهگیر
برای خواندن ادامه مطلب، اینجا کلیک کنید...
چه فرق می کند که...
کارگرم و زنجیری بافته از“بایدها“
شناسنامهی من است
و همین زنجیر برای شناساییام کافیست
پوست صورتم سفید یا سیاه
زرد یا سرخ
رنگ مویم تیره یا روشن
محل تولدم زمین
چه فرق میکند کجای زمین
هرجا که باشم ”باید“ با من است
برای خواندن ادامه مطلب، اینجا کلیک کنید...
سهشنبه، تیر ۸
این دوزخ سوزاندنی است!
دوزخ این جاست
درست همین جا
که نمی توانم از پل گرانی بگذرم
و
در آتش فقر و نیاز سرنگون می شوم
می سوزم
جزغاله می شوم
و
برای خواندن ادامه مطلب، اینجا کلیک کنید...
دوشنبه، تیر ۷
با کشورم چه رفته است
سعید سلطانپور
با کشورم چه رفته است
با کشورم چه رفته است
که زندان ها
از شبنم و شقایق
سرشار اند
و بازماندگان شهیدان
انبوه ابرهای پریشان وسوگوار
درسوگ لاله های سوخته
می بارند
برای خواندن ادامه مطلب، اینجا کلیک کنید...
دوشنبه، خرداد ۱۷
سال طوفان های مشت
بار دیگر سال نو آمد پر از بحران ِ کار
سال ”نان لاغر“ و ”کار مضاعف“ سال هار
سال اخراج هزاران کارگر از کارگاه
سال تبلیغ خصوصی کردن باد بهار
سال وارد کردن صد گونه میوه از فرنگ
سال خارج کردن صد مزرعه از حال کار
سال تعطیلی صدها کارخانه در وطن
واگذاری های ارزانش به ده تا مایه دار
برای خواندن ادامه مطلب، اینجا کلیک کنید...
پستهای قدیمیتر
صفحهٔ اصلی
اشتراک در:
پستها (Atom)